تصوف
تصوف: الهامی از مقام رسالت است، آنچنان الهامی که در وصف نمی گنجد.متصوفه در این راه سیر می کنند،و این راهی است که خداوند در باره اش می فرماید:(و براستی این راه مستقیم من است پس از آن پیروی کنید)
این راه کسانی است که خدا بر انان نعمت ارزانی داشته است،یعنی راه پیامبران و شهیدان و صالحان.و دوستداران از این سرچشمه ی روشن و زلال سر مست و سرشار از شیفتگی می شوند،و از هر چه جز صفا و سرمستی است مجردشده،به سوی ارواح پاکیزه ای که به اجساد ظریف و لطیف و زیبا پوشیده شده ،و خالی از هر گونه عیب ونقصی هستند ،عروج می کنند.و گروههای فرشتگان به استقبال آنان شتافته و از بوی خوش آنان استشمام می کنند، و پیامبران الهی آنان را در آغوش می کشند،و شهیدان به حال آنان رشک می برند ،و حوران زیبا چشم در اطرافشان بسیج شده و برای آنها باده های خوشگوار فراهم می کنند،و (متصوفه)فریادی می زنند و یاری می جویند که خوا سته های ما بیش از این است.پس فرشتگان مقربانها را دعوت می کنند که به سوی خواستگاه ومحبوبشان سیر کنند که همانا مکانشان در آنجاست. خداوند در دعوت از اینان می فرماید "اینان خانواده ی منند ،و به عزت و جلالم سوگند که هر چه بخواهند،بلکه بیشتر ازآنچه بخواهندبه آنان عطا خواهم کردو همانا من مشتاق و آرزومند آنهایمکه به آنان عطا و بخشش کنم و آنان را بخوانم که به من بنگرندو من نیز به آنان بنگرم که در آن روز ،رخسار طایفه ای از شادی بر افروخته و نورانی است و به چشم دل جمال حق را مشاهده می کنند(در بهشت به دیدار دوست متنعمند)
سر چشمه علم تصوف:بنیان گذار این علم،پیامبر گرامی اسلام(ص)است،که خداوند تعالی این علم را با وحی والهام به ایشان یاد داد،سپس جبرییل نازل شد و آنرا با شریعت(قانون و دستور الهی)بر پیامبر گرامی نازل کردو پس از آنکه این علم استقرار یافت، بار دوم جبرییل آنرا به حقیقت نازل کرد،و قسمتی از این علم را فرع بر قسمت دیگر قرار داد.نخستین کسی که درباره این علم سخن گفت ،امام علی (رض)بود،و شیخ حسن بصری،این علم را از حضرت علی دریافت نمود.نام مادر حسن بصری ،خیره خانم و مخدومه ام سلمه همسر پیامبر (ص) پدرش اقا و مولای زید بن ثابت بود .حسن بصری در سال 110هجری وفات یافت.وی نخستین کسی است که زبان مردم را به این علم گشود.سپس حبیب عجمی این علم را از حسن بصری در یافت نمود;و بعد ابو سلیمان داوود طایی(متوفی بسال 160 ھ)این علم را از حبیب عجمی در یافت و سپس ابو محفوظ معروف بن فیروز کرخی(رض)این علم را از ابو سلیمان فرا گرفت؛و بعد از وی ابو الحسن سری بن سقطی (متوفی بسال 207ھ)این علم را دریافت؛و سپس پیشوای این طریقت و پدید آرنده نشانه های حقیقت،ابو القاسم محمد بن جنید خراز،این علم را از سری سقطی دریافت،اصل ابن جنید از نهاوند،و محل نشو و نمایش در عراق بود،و او بزرگی از اشراف بود.فقه را نزد ابو ثور آموخت ،و با امام شافعی مصاحب بود،و به مذهب ابوثور فتوی می داد،و با دایی خود(سری)و با حارث محاسبی و دیگران مصاحبت کردو تصوف را در میان یارانش انتشار داد؛و در سال 297 وفات یافت.
ای بيخبر بکوش تا صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
تعریف تصوف:
قاضی شیخ الاسلام انصاری گوید:"تصوف،علمی است که به وسیله آن،حالات پاکیزه کردن نفوس،و روشن و مصفا کردن اخلاق، شناخته میشود. و ظاهر و باطن آدمی را برای نبل به سعادت ابدی،مهیا می کند."
سید و آقای دو طایفه جنید (ره)، می گوید :"تصوف به کار بردن تمام رفتارها و کردارهای بلند،و ترک تمام رفتارها و کردارهای پست است".س تصوف زلالی و روشنی بعد از تیرگی است، و ثمره آن،خشنودی بعد از انتخاب است.
اشتقاق کلمه تصوف:
ممکن است کلمه تصوف ،از یکی از پنج اصل زیر مشتق شده باشد:
1-این کلمه ممکن است از موی پشت گردن گرفته شده باشد،به واسطه نرمی آن،زیرا صوفی دارای اخلاق نرم و ملایم است.
2- شاید این کلمه از صفت مشتق شده باشد،زیرا صوفی همه صفتهای پسندیده را کسب ،وتمامی صفات و اخلاق نکوهیده را ترک گفته است.
3- احتمال دارد این کلمه ،از صوفه بمعنای پشم گرفته شده باشد،زیرا که صوفی در ارتباط با پروردگار، مانند پشم دور افکنده ای است که هیچ اراده و تدبیری ندارد.
4-یا اینکه از صفه نقل شده است،که منظور؛صفه مسجد شریف نبوی است ، همانطور که قبلا یاد آور شدیم، منزل اهل صفه بوده است،و این اصلی است که تمامی اقوال بدان بر می گردد.و هر چند صحابه و تابعین متصوفین نامیده نمی شوند،ولی در حقیقت صوفی بوده اند،و اگر اینچنین نبودند،پس مقصود از تصوف چیست؟
5- ممکن است کلمه تصوف ، از لباس"صوف"بمعنای لبس زی و خشن گرفته شده باشد.ابن ماجه و حاکم از انس روایت کرده اند که :"رسول خدا (ص)،خوراکش زبر(خشن)،و لبس پشم و کفش او پوست بود"و همچنین از صحابه پیامبر(ص)،ابوذر غفاری و سلمان فارسی(رض)لباس خشن می پوشیدند.ابو عبیده جراح در میان مردم با لباس خشن ظاهر می شد،پس او را بخاطر اینکار سرزنش کرده و به او می گفتند: تو در شام هستی و در اطراف ما دشمنانند،از این وضعیت بیرون بیا و ظاهرت را اصلاح کن"و ابو عبیده می گفت:"هرگز وضعی را که در زمان رسول خدا(ص)داشته ام،ترک نخواهم کرد".
انتساب تصوف:
شیخ زورق می گوید:"نسبت تصوف به دین،مثل نسبت روح است به بدن،و همانا این علم از اوراق کتاب دریافت نشده،و در حقیقت دریافت و اخذ و اقتباس این علم،از اهل ذوق نخواهد شد،بلکه وصول به این علم،در خدمت کردن به مردان بزرگ،و در مصاحبت با اهل فضیلت و کمال است،و به خداوند سوگند که کسی به رستگاری نرسیدهاست،مگر با مصاحبت با مردم رستگار".
صوفی:
ذو النون مصری گوید:"هیچ خواسته ای صوفی را خشنود نمی سازد،و او با از دست دادن چیزی رنجور نمی شود".و باز می گوید :"صوفیه طایفه ای هستند که پروردگارشان را بر تمام چیزها ترجیح می دهندو خداوند تعالی نیز آنان را بر همه چیز ترجیح می دهد".
ابو حمزه بغدادی گوید:"صوفی راستین بعد از آنکه ثروتمند شد،فقیر می نماید،و بعد از آنکه صاحب عزت شد،خود را خوار و بیمقدار جلوه می دهد،و بعد از آنکه شهرت یافت،خود را پنهان میدارد.و نشانه صوفی دروغین این است که بعد از فقر و تنگدستی،خود را غنی و ثروتمند کند،و بعد از خواری و مذلت به ثروت و بی نیازی برسدو بعد از اینکه پنهان بود،خود را به شهرت برساند".
جنید(ره) گوید:"صوفی مثل زمینی است که هر جیز زشت به آن افکنده می شود، ولی از آن زمين فقط شيرينيها و ملاحتها خارج می شوند که آن را هم رستگاران و هم اهل فسق و فجور پایمال می کنند".شبلی (ره) می گوید:"صوفی از مخلوق بریده می شود و به خالق می پیوندد،همانطور که خداوند فرموده:"وَاصطََََََفتُکََ لِنَِفسی":(تو را برای خودم انتخاب کرده ام).